آمیختگی اسطوره با دنیای امروز ما. سگرد عباس معروفی است.
و اکنون اساطیر دیگری پیش روی ما قرار دارند: سیاوش. حسین و اسماعیل.
قربانیان سه فرهنگ.
فاصله ها از میان برداشته شده اند و حال و گذشته در هم آمیخته اند:
حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است. اما نه بر پله های شهرداری که در ذهن نوشافرین. دکتر معصوم طناب دار حسینا را میبافد و با قنداق موزر به مغز نوشافرین میکوبد. سرهنگ در پی پیمودن پله های ترقی از شیراز به سنگسر می افتد. ملکوم آلمانی در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلعه است. و سروان خسروی در پی آن است که همه کوچه های شهر به خیابان خسروی ختم شوند. اما همه یک داغ به پیشانی دارند. همان که سال بلوا را آغاز می کند همان که همه ناچار به انتخابش بوده اند.
و مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست ؟

نقد و بررسی وجود ندارد.