به دریایی خیره شدم که در آن ساعت به سختی موج می زد و دو عطش بنیادین را سیراب کردم که انسان بدون ارضای آنها نمی تواند مدت زیادی دوام آورد: عشق ورزیدن و تحسین کردن.
زیرا دوست داشته نشدن صرفا بدشانسی است اما دوست نداشتن بدبختی ای تمام عیار است.
امروز همه ی ما از همین مصیبت جان می سپاریم.
چرا که خشونت و نفرت قلب را می شکند و نبرد طولانی برای برپایی عدالت همان عشقی را که به آن حیات بخشیده زایل می سازد.
در این غوغای حاکم بر حیات عشق ناممکن و عدالت به تنهایی کافی نیست به همین دلیل است که اروپا از روشنایی روز متنفر است و تنها قادر است بی عدالتی را در برابر بی عدالتی علم می کند.

نقد و بررسی وجود ندارد.