معرفی کتاب:
در داستان سوم از سری داستان های شینا مایر، رابطه شینا با فرشته اش قطع شده و حالا دنبال منبع قدرت دیگری است تا بتواند به دوستانش کمک کند.
خلاصه داستان:
“…احساس می کردم که به سمت بابا پرواز میکنم، اما همچنان به سمت بالا میپریدم و به سختی تعادلم را حفظ می کردم… حین بالا رفتن فریاد میکشیدم تا اینکه بالاخره وارد فضا شدم؛ ناگهان به سمت منظومه شمسی کشیده شدم…”
شینا در ابتدا فقط قسمتی از خوابش را که مربوط به لمس کردن خورشید بود را به یاد آورد…
او هنوز هم نگران است. هیچ نشانه یا علامتی در کار نیست و رابطه او با گلیمر کاملا قطع شده است، اما مطمئن است که مرک دست از سر او برخواهد داشت. باید به دنبال منبع قدرت دیگری باشد تا بتواند دوستانش را از خطر نجات دهد.
مدیر مدرسه که کم کم به توانایی شینا باور پیدا کرده قصد کمک دارد، اما آیا شینا قادر خواهد بود بر نیروی تاریکی غلبه پیدا کند؟
لوک توبیاس چه چیزهای دیگری در کتابش نوشته؟
بیایید ما هم همراه شینا کتاب لوک توبیاس را بخوانیم و با ماجراجویی های او همراه باشیم.











نقد و بررسی وجود ندارد.